تبلیغات
صفحه ای برای قلبم - فهمِ فاصله دشوار است ...

قلبم یعنی زندگی ام، ,و زندگی یعنی تو یعنی بودن با تو و نوشتن برای شادی تو


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:سه شنبه 19 اردیبهشت 1391-12:37 ب.ظ

نویسنده :...

فهمِ فاصله دشوار است ...

:

:

حالا چه ... خانه‌نشینِ بی‌ارتباطِ عشق؟

حالا تکیه به دیوارِ ساکتِ این همه زمستان چه می‌کنی؟!

 

خودم اینجا

خیالم جایی دور،

دستم حوالیِ فالی از حافظ،

و شوقی عجیب که انگار پُر از عطرِ بوسه است،

انگار تو اصلا نرفته‌ای،

انگار تو اصلا از صحبتِ رفتن

چیزی به خاطرِ چراغ

خطی به خاطرِ من

حرفی به خاطرِ دریا نیاورده‌ای!


رو به آینه برمی‌گردم

چراغ، بالای رَفِ مَرمَر است وُ

آب در پیاله‌ی مس،

طبیعی‌ست که هر میخکِ تشنه‌ای

از تولدِ نابهنگامِ تابستان می‌ترسد،

اما به هر حال باید بروم،

بروم زیارتِ بوسه،‌ زیارتِ باران، زیارتِ نور،

:

:

:

 

چه خوب شد که من از سَرِ سادگی

صحبتِ باد و چرت و پرتِ پاییز را باور نکرده‌ام.

دارم زلال می‌شوم

زلال مثل معنیِ آب و آینه در عیدِ بوسه‌ها،

زلال مثل یک ستاره‌ی دانا،

که آهسته در شبِ ناروا

به رویای روشنِ فانوس و گریه رسیده است.

حالا چه؟!

حالا بالای سَرَم

صحبتِ چند کبوترِ بی‌خیال از خوابِ سنگ وُ

سایه‌سارِ زمستان است.

دیگر در این دقیقه‌ی بینا

خاموش و خانه‌نشین نخواهم شد،

:

:

 (سید علی صالحی)

 

چقدر دلم میخواست در این سفر دستانت توی دستام بود .اصلا توی برنامه ریزی آرزوهام قرار همین بود اما ... تو نذاشتی بله..  بله .. بله..  خود تو ... خود تو ......................

درسته دارم میرم سفر فقط به یک دلیل:

وقتی نزدیک توام بی تابی دیدن تو و از همه بدتر سکوت بظاهر مبسوط تو در برابر اون مرا از پا در میآوره .رفتار دیوانه وار من و قدم های بیشمار و پر اضطراب من همه را کلافه میکند همه را ... حتی جوجه کلاغمان را هم ...

قرار بود دیگر سفری نباشد ...... میروم به سفر چون تقدیر شده برم باز بی تو ....

راستی یه فندک زشت خریدم  , مثل همیشه برای سوزاندن رد دلتنگیهایم, شعرهایم را میگویم,کاغذهای بیچاره را بگو که زجر رد شعرهایم را باید روی سپیدی خود بکشند و در اخر درد سوختن .( شوخی بود  هوینجوری گفتم یه چی بنویسم)

 

یک شب انگار عده‌ای آشنا

با بیل و کلنگ و گهواره آمدند

تمامِ رویاهایم را واژه به واژه ویران کردند

تمامِ کرانه‌ها و کوچه‌ها را گشتند

و تمامِ آسمانِ ساکتِ دریا را با خود بُردند،

اما هیچ نشانی از کودکی‌های سَرخورده‌ی من ندیدند

اما هیچ حرفی از آن همه کتابِ ساده‌ی دانا نخواندند.

 

گویا شبی از شبهای اردی‌بهشتِ عریان بود

که عده‌ای آشنا آمدند

همان میانِ من و چراغ و ستاره نشستند

از فهمِ چیزی شبیه فاصله سخن گفتند،

گفتند می‌دانیم گهواره شکسته است،

رویاها ویران،

کوچه‌ها خاموش،

و کتابهاتان هم ...!

 

ما دیگر نه کتاب و نه کوچه،

نه رویا و نه گهواره، هیچ نمی‌خواهیم،

فقط فهمِ فاصله دشوار است ...

(سید علی صالحی)



secret
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 03:10 ب.ظ
سلام
چرا پیام خصوصی نذارم؟!
سحر
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:29 ب.ظ

باید بدجنس باشی..!! تا عاشقت باشن......!!
باید خیانت كنی.........!! .......... تا دیوونه ات باشن...!!
باید دروغ بگی...............!!........تا همیشه تو فكرت باشن...!!
باید هی رنگ عوض كنی......!!..............تا دوسِت داشته باشن...!!
اگه ساده ای ...!!...اگه باوفایی...!!....اگه یك رنگی...!!.........همیشه تنهایی



مـــریــمـــی
جمعه 22 اردیبهشت 1391 09:03 ب.ظ
salam
mamnon azziam
roze shoma ham mobarak
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر